اشعار آب

اشعار آب ۱۳۹۷-۷-۱۱ ۱۴:۱۷:۳۳ +۰۰:۰۰

آب را گل نكنيم

در فرودست انگار، كفتري مي خورد آب .

ياكه در بيشه دور، سيره اي پر مي شويد .

يا در آبادي، كوزه اي پر ميگردد .

 آب را گل نكنيم :

شايد اين آب روان، مي رود پاي سپيداري، تا فرو شويد اندوه دلي .

دست درويشي شايد، نان خشكيده فرو برده در آب .

زن زيبايي آمد لب رود،

آب را گل نكنيم : روي زيبا دو برابر شده است .

چه گوارا اين آب!

چه زلال اين رود !

مردم بالا دست، چه صفايي دارند !

چشمه هاشان جوشان، گاوهاشان شير افشان باد !

من نديدم دهشان ،

بي گمان پاي چپرهاشان جا پاي خداست .

ماهتاب آنجا، مي كند روشن پهناي كلام .

بي گمان در ده بالا دست، چينه ها كوتاه است .

غنچه اي مي شكفد، اهل ده با خبرند .

چه دهي بايد باشد !

كوچه باغش پر موسيقي باد !

مردمان سر رود، آب را مي فهمند .

گل نكردندش، مانيز

آب را گل نکنیم

1

1

1

1

بیا تا قدر این نعمـت بدانیم

که در بحران بی آبی نمانیم

بیا از بهر حفظ آن بکوشیم

وجود آب را ارزش شماریم

از این سـرمایه خوب الهی

برای نسل خود باقی گذاریم

چنین فرموده بر ما حیّ دانا

که زنده هر چه را از آب داریم

بـیا تا در نگـاه تشـنه آب

به سان ابـر بـارانی بـباریم

برای مصرف خوب و درستش

نهال صرفه جویی را بکاریم

نجات آب بر ما شد وظیفه

بر انجامش بـیـا همـت گذاریم

صدای آب یعنی زندگانی

بیا دل را به این نجوا سپاریم

1

1

1

1

صدای پای آب آید به گوشم

که فریادی کشد اینک خموشم

صدایی از پی درد است جانم

چنان سوزاند اینک استخوانم

صدای شر شر آب است مظلوم

که بی رحمانه اینک گشته محکوم

صدایش یک پیام آرد برایم

که جانان پدر من کم بهایم

اگر قدر و بهایم را ندانید

سرود مهربانی را نخوانید

به من ظلم و ستم کردید بسیار

طبیعت می شود یک باره بیمار

صدایم کن صدایم کن به گوشم

طنین زندگی را می فروشم

صدایم کن که من بس پر بهایم

یقین من هدیه از سوی خدایم

بدان این قصه را آنگه شوم شاد

که عالم را کنم من خوب آباد

جهان خوان کرم گردید یاران

پر از لطف و نعم گردید یاران

برای شکر الطاف الهی

نباید کرد مصرف با تباهی

جهان گردد پر از آثار رحمت

خدا افزون کند آثار برکت